محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

381

مناقب مرتضوى ( فارسي )

آزاد باشى . در اثناى راه ، گاه هند نيز جهت انتقام كشته شدن پدر خويش عتبه مرا بدان امر تحريض كردى و گفتى اگر اين كار بر دست تو تمشيت پذيرد به تربيت من اختصاص يا بى . روز احد در وقتى كه نايرهء قتال اشتعال يافت ، من به معركه رفته حمزه را ديدم ؛ مانند شتر مست به ميدان درآمده ، صفوف مشركان را برهم زد . در آن ساعت سباع عبد العزى خذاعى كه مادرش در مكه به اختتان نسوان قيام نمودى ، در برابر مسلمانان شتافته ، مبارز طلبيده و حمزه سر راه بر سباع گرفته ، نخست او را بر حرفهء مادرش سرزنش كرد . آنگاه به ضرب تيغ جسد آن ملعون را به خاك افكنده ، طعمهء سباع گردانيد و من در پس سنگى در كمين نشسته بودم تا حمزه نزديك بدانجا رسيد . پس حربه به طرف وى انداختم و آن تيغ بر زير نافش آمده از جانب ديگر سر بدر كرد و او متوجه من شده ، همان لحظه از پاى درآمد . بعد از آن هند به سر وقت حمزه رسيد و گوش او را بريده و جگرش بيرون آورده بمكيد . نقل است كه بعد از مراجعت اهل ضلال به جانب مكه در وقتى كه ارباب هدايت به تفحص حال شهدا قيام مىنمودند ، حضرت رسالت‌پناه فرمود : حال حمزه چيست كه او را نمىبينم ؟ امير المؤمنين به جستجوى عمّ خود مشغول شده ناگاه جسد مباركش را افتاده ديد و اشك حسرت بر عارض همايونش فرود آمده ، آن حضرت را بر صورت واقعه مطلع گردانيد . رسول به نفس نفيس بدانجا شتافته ، چون عمّ خويش را مثله كرده يافت به غايت محزون گشت و گفت : قسم به خدا كه چون بر قريش دست يابم ، هفتاد كس مثله كنم . آنگاه اين آيه نازل شد : « وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ . » 6014224 خ 0 16 خ آن سرور به موجب فرمان واجب الاذعان آيهء كريمهء مذكوره از سر آن عزيمت درگذشتند ، كفّارهء سوگند داد و حمزه - رضى اللّه عنه - از آن سرور دو سال كوچكتر بود . مؤلف گويد : صاحب اعتماد الاعيان مدت عمرش پنجاه و نه گفته و كنيتش ابو على ، بعضى ابو عماره گفته‌اند . و از جمله شهداى مهاجرين عبد الله بن جحش پسر عمهء آن سرور بود . منقول است كه در روز حرب احد عبد اللّه گفت : خداوندا ، در اين جنگ شخصى را كه به شدت يأس عمل و قوت موصوف باشد غنيم من گردان كه اگر بر من ظفر يابد ، گوش و بينى مرا ببرد ، روز حشر چون پرسند گوش و بينى تو را چرا بريدند ؟ گويم : از براى محبت تو و رسول تو . پس سخن مرا تصديق فرمايى گويى ، مصرع : گوش و بينى بريدهء مايى . از سعد مروى است كه : عبد اللّه در وقت صبح ، اين آرزو كرد و آخر روز ديدم كه كفار خوار گوش و بينى او را بريده بودند . پس او را با حمزه در يك قبر دفن نمودند و مدت عمرش از چهل متجاوز بود . و ديگر مصعب بن عمر است كه اسلام بسيارى از اهل مدينه به اهتمام او روى نمود . در مقصد اقصى مسطور است كه : « در وقتى مسلمانان از معركهء احد فرار نمودند ، مصعب